Archive | ژانویه 2010

دره ها دلتنگ

برف مي بارد؛ برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ. كوه ها خاموش، دره ها دلتنگ، راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ

Advertisements

Great Expectations

Do more than anyone expects, and pretty soon everyone will expect more

The lie becomes the truth

People always told me be careful what you do,
Don’t go around breaking young girls› hearts,
And mother always told me be careful who you love,
Be careful what you do ’cause the lie becomes the truth
– Michael Jackson, Billie Jean Lyrics

تا در همه جهان یکی زندان هست

با یک دل غمگین به جهان شادی نیست
تا یک ده ویران بود آبادی نیست
تا در همه جهان یکی زندان هست
در هیچ کجای عالم آزادی نیست

وبال

تا ابد بغض من غمزده کال عزیز
دیدن گریه تمساح محال است عزیز
تا شما خانه تان سمت شمال ده ماست
قبله دهکده مان سمت شمال است عزیز
پنجره بین من و توست، مرا بوسه بزن
بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز
ماه من، عکس تو در چشمه گل آلوده شده
عیب از توست ببین، چشمه زلال است عزیز
دام گیسوی تو بی دانه شده، می فهمی؟
امپراطوری تو رو به زوال است عزیز
عشق این نیست که بر گردن من حلقه زده
این که بر گردنم افتاده وبال است عزیز
چار فصل است دلم منتظر پاسخ توست
لعن و نفرین به تو و هرچه سوال است عزیز

رفتی؟

نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو نامهربان بودیم و رفتیم
نگو ، اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم

خون می‌خورم و خاموشم

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم
قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم
حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم
هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم
پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم
من که خواهم که ننوشم بجز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم
گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم

شکم

قصه ها گر چند در تفصیل
زشت و زیبا، بیش و کم دارد
ماجراها گرچه گوناگون
چند و چون و پیچ و خم دارد
لیک چون هر قصه را تا عمق بشکافی
میتوان دیدن که در هر حال
ریشه در زیر شکم یا در شکم دارد

اخوان ثالث

آخرالامر

آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد
حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی

گوهرشاد

ایزد اندر عالمت ای عشق، تا بنیاد داد
عالمی بر باد شد، بنیادت ای بر باد باد
من نه آن بودم که آسان رفتم اندر دام عشق
آفرین بر فرط استادی آن صیاد باد
سنگدل صیاد، آخر رحم کن، این صید تو
تا بکی در بند باشد؟ لحظه ای آزاد باد
ناله ی من چون رسد هرشب به گوش بیستون
بانگ بر آرد که : فرهاد و فغانش یاد باد
بیستون! فرهاد را هرگز بمن نسبت مده
از زمین تا آسمان فرق من و فرهاد باد
من بمژگان میکنم آنکار، کو با تیشه کرد
صد هزاران فرق ریزه موی، با پولاد باد
سوختی، بر باد دادی، جان و عقل و دین و دل
خانه ام کردی خراب! ای خانه ات آباد باد
من که می دانم ز عشق تو، نخواهم برد جان
پس سخن آزاد گویم، هر چه بادا باد، باد
گوهری در خانه ی شهزاده ی آزاده ایست
هر که دست آورد آن یکدانه گوهر، شاد باد
دایما رسوای عام و مبتلای طعن خلق
همچو (عشقی) هر که اندر دام عشق افتاد باد

میرزاده عشقی