Archive | ژانویه 2011

نوا

ساقی بیار باده که ایام بس خوشست
امروز روز باده و خرگاه و آتش است
ساقی ظریف و باده لطیف و زمان شریف
مجلس چو چرخ روشن و دلدار مه وشست
بشنو «نوا» ی نای کز آن نفخه با «نوا» ست
درکش شراب لعل که غم در کشاکش است

Advertisements

First Love

The magic of our first love is our ignorance that it can ever end — Benjamin Disraeli

من نگفتم که تو حاکم نشوي

پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر

حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر

دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر

رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر

عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر

چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر

پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افگند به سراپاي پدر

گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر

پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته، برون شد از در

«من نگفتم که تو حاکم نشوي
گفتم آدم نشوي جان پدر

نورالدّین عبد الرّحمن جامي

در شگفتم

در شگفتم من نمي پاشد زهم دنيا چرا؟

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا
نوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می‌خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده‌ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی‌اعتبار
اینهمه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم بپرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمی‌پاشد ز هم دنیا چرا
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا
شهریارا بی‌حبیب خود نمی‌کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی؟ تنها چرا

Wisdom

1. Money can’t buy happiness but…
somehow, it’s more comfortable to cry in a BMW than on a bicycle.

2. Forgive your enemy, but…
remember the motherfucker’s name.

3. Help a man when he is in trouble & he will remember you…
when he is in trouble again.

4. Many people are alive only because…
it’s illegal to shoot them.

5. Alcohol does not solve any problem, but then….
neither does milk.

حادثه

مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز / جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی

یتیم گالاسان اوشاخ

از عصبانیت کم مونده دیوار رو گاز بگیرم. مردیکه گه با مشت زد تو صورت دختره. خیال میکنه پدر بیولوژیکی بودن حقی برای کسی ایجاد میکنه، نه احمق، اون رفتار یک پدره که به گردن اولادش ایجاد حق میکنه، اگه مثل حیوون رفتار کنی، اون روزی که پیر شدی با تو هم مثل حیوون رفتار میکنن که درس عبرتی بشی واسه همه پدارایی که فکر میکنن بابت تولید مثل حق دارن با بچه شون هر جور رفتاری داشته باشن. بیلاخ رو که بهش نشون دادم، از زوره عصبانیت داشت دنبال ماشین میدوید، حیف که این شهرنشینی دست و بال ما رو بسته، وگرنه پیاده میشدم یه «خشونت بر علیه مردان» نشونش میدادم که دیگه هیچوقت نتونه دستشو مشت کنه…. راستی نشون دادن بیلاخ، به عنوان اعتراض مدنی، به یک زور مدار کافیه واقعا؟ یا حیف شده یارو از دستم در رفته؟

UNIX is simple

UNIX is basically a simple operating system, but you have to be a genius to understand the simplicity

Dennis Ritchie

برف

برف میبارد به روی خار و خارا سنگ…… مثل سگ…… مثل سگ

حکایتی به تصور

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد / هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟

(آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند؟)