Archive | ژوئن 2012

سرنوشت

ای سرنوشت از تو کجا می‌توان گریخت
من راه آشیان خود از یاد برده‌ام
یکدم مرا بگوشه ی خلوت رها مکن
با من تلاش کن که بدانم نمرده ام

ای سرنوشت مرد نبردت منم بیا
زخمی دگر بزن که نیفتاده ام هنوز
شادم از این شکنجه، خدا را، مکن دریغ
روح مرا در آتش بیداد خود بسوز

Advertisements